سيد محمد دامادى

447

شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )

( 11 ) ثناء ؛ [ عربى ] ، آفرين ، كلام جميل ، تمجيد ، تعريف ، تحسين . « دلخواه‌تر ثناها آنست كه بر زبان گزيدگان و أشراف رود . » [ كليله و دمنه ] مدح ، مديحه ، وصف به مدح ، منقبت ، ستايش به مدح و در فارسى با كردن و گفتن و گستردن به كار رفته است : ثناها است پيرِ خرابات را * كه شست از دلم لوثِ طامات را [ حزين لاهيجى ] شنو دعاىِ مرا ، پس بخوان ثناىِ مرا * كه نامِ محتشمان را ، ثنا كند معروف [ اديب صابر ] اى غايب از نظر كه شدى همنشينِ دل * مىگويمت دعا و ثنا مىفرستمت [ حافظ ، غزل 91 / 7 ص 198 ] بجز ثناىِ جلالش مساز وِردِ ضمير * كه هست گوشِ دلش محرمِ پيامِ سروش [ حافظ ، غزل 278 / 8 ص 572 ] سَنْجَدْ ؛ از سنج يدن [ پسوند مصدرى ] و سختن به معنى وزن كردن چيزى را با ترازو و جز آن مقايسه كردن ، برابر كردن [ حاشيهء برهان ، معين ] در اين جا ، ارزيدن ، لايق بودن ، لياقت داشتن ، برابرى كردن : به جايى كه پر خاش جويد پلنگ * سگِ كارزارى چه سَنْجَدْ به جنگ [ فردوسى ] يكى داستان زد سوارِ دلير * كه رو به چه سنجد به چنگالِ شير چه سنجد بد انديش با بختِ تو * به پيشِ پرستندهء تختِ تو [ فردوسى ]